» آخرین عناوین :


نظرسنجی

آرشیو
عضویت در خبرنامه
چاپ دانلود ارسال

حکایت بوآخان!

۲۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۸:۲۷ کد مطلب: 13171

خاطرات همچون پیاز سیر هر چه بیشتر در سرکه زمان می مانند شیرین تر و لذیذتر می گردند. هر خاطره و رویدادی که در گذشته اتفاق افتاده اگر چه تلخ و ناگوار، سپری شدن زمان و گذشت دوران آنرا شیرین و بیاد ماندنی می سازد .

به گزارش سروستان ما، استاد اکرم مومنی در واکاوی خاطرات قدیمی سروستان به بیان شرح حال یکی از شهروندان سروستانی پرداخته که سال های سال در گرمابه شفیعی سروستان در حال خدمت به مردم بود.

 

استاد مومنی خاطره خود را اینگونه آغاز می کند؛

خاطرات همچون پیاز سیر هر چه بیشتر در سرکه زمان می مانند شیرین تر و لذیذتر می گردند. هر خاطره و رویدادی که در گذشته اتفاق افتاده اگر چه تلخ و ناگوار، سپری شدن زمان و گذشت دوران آنرا شیرین و بیاد ماندنی می سازد .نوک سایه سروهای بلند کنار فلکه شیخ یوسف، صبح ها روی میز او می افتاد ،آبی زلال همیشه  داخل جوی خیابان  زیر سایه سروها در جریان بود . 

نمی دانم چرا اون پیر مرد را اینقدر دوست داشتم . عینکی با شیشه ای ضخیم و ته استکانی و فریم پهن مشکی که با کش آن را به پشت سرش بسته بود،با چشمانی گرد که از زیر عینک ذره بینی درشت ترجلوه می نمود،شلوار سرمه ای اش را تا ناف بالا می کشید و تکمه های پیراهن تترون آبی رنگش را تا آخرین تکمه زیر گلو می بست.وقتی به آخرین تکمه زیر گلویش خیره می شدم به جای او احساس تنگی نفس می کردم. کلاه کرکی آبی رنگی که خطهای سفیدی در آن بود  بر سر داشت .  تند تند راه می رفت و هنگام راه رفتن تمام اعضا و جوارحش در حرکت بود   . وارد حمام می شدم،معمولا او پشت میز کهنه قدیمی بر روی صندلی آبی رنگ و رو رفته ای نشسته بود و دسته کلیدی را روی میز گذاشته و گه گاه از زیر عینک خیابان را نظاره می کرد . به محض بلند شدن از پشت میز دسته کلید  را بر می داشت . گاهی وقتها آن را با گیره ای به کمربندش می بست.

خدا بیامرز بواخان پیر مرد خوشرویی بود.سلام می کردم می گفت: نمره می خوای یا میری عمومی؟ اگر بیش از 2 تومان پول داشتم می گفتم نمره  می خوام .  فکر می کنم حمام پائین(شیخ یوسف) 6 نمره خصوصی داشت که با کاشی آبی رنگ بالای آن از یک تا شش شماره خورده بود.  می گفت: نمره 4 خالی است یا می گفت کمی صبر کن 3 الان خالی می شه .مالکیت حمام به مرحوم حبیب شفیعی تعلق داشت.

 

چندین صندلی اتوبوس اسقاطی حبیب شفیعی (وی قبلا اتوبوس داشت )کنار صندلی بواخان گذاشته شده بود که مشتریهای حمام بر آن می نشستند تا نمره ای خالی شود. ناگهان از صحن عمومی حمام فریادی بلند می شد (خُش-----------ک ). یا دیگری از نمره خصوصی فریاد می زد، بواخان اُو یخ شده، مُردیم اَز سرما.در انتهای راهرو طویل  و باریک، صحن عمومی سمت راست و سر بینه سمت چپ قرار داشت . سر بینه یا رخت کن با ابعاد حدود  ( 2×3 متر ) دارای حوض کوچک در ابتدای ورودی بود . اطراف سر بینه سکویی به ارتفاع حدود نیم متر و عرض 50 سانتی متر احاطه شده بود زیر سکو خالی بود که کفش ها را آنجا می گذاشتند معمولا بالای سکوها چوب لباسی   بود .

 برخی افراد لباسهای خود را به چوب لباسی می زدند  برخی دیگر از آن جمله پیرترها  هنگام ورود لخت می شدند و لباسشان را تا کرده و در بخچه ای  ای می گذاشتند و آن را گره می زدند. کف اصلی صحن عمومی موزائیک فرش بود و همیشه بخار از آن بر می خاست چون در زیر موزائیک ها تونل هایی حفر شده بود که بوسیله مشعل شعله اتش را به آن تونل ها هدایت می  کردند ،به این تونل ها که بسیار تنگ و تاریک بود»گر به رو حمام«می گفتند .در ضلع شمالی صحن حمام سکویی به ابعاد حدود 4*3 متر وجود داشت که با سرامیک سفید و آبی فرش شده بود و چون اولین سرامیک هایی بود که به چشم دیده و یا بر آن نشسته بودیم نشستن و سُر خوردن روی آن برایمان لذت خاصی داشت.البته اینکار معمولا با سرزنش و سر و صدای پدرها  و بزرگترها روبرو می شد که می گفتند : بچه نکن،عذاب نده،می خوری زمین خرد می شی.علاوه بر سه یا چهار نمره ای که در صحن عمومی برای طاهر شدن وجود داشت یک یا دو نمره در سمت چپ ورودی صحن روبه جنوب موجود بود که بچه ها را با آن سر و کاری نبود و معمولا از بیست ساله ها به بعد مجوز ورود داشتند و مکانیزم کار در آن دو نمره بر ما پوشیده بود.فقط می دانستیم که مردها قبل از زیر آب رفتن و خیس شدن می بایستی به آنجا بروند و تا ربع ساعت بعدش زیر آب نمی رفتند .بعدها فهمیدیم که آن جا محل ازاله موهای زائد بوده .

حین حمام کردن  ناگهان بواخان جلوی در صحن عمومی ظاهر می شد و می گفت کی خشک می خواست؟و لنگی که بر دوش داشت را به شخصی تحویل می داد .گه گاه لیوان چدنی پر از آب خنک را نیز به صحن آورده و تشنه ای را سیراب می ساخت .کاربرد لنگ دو گونه بود:یکی هنگام ورود به حمام که بعضی ها به جای شورت از آن استفاده می کردند ولنگ  از ناف تا زانو را پوشش می داد ،دیگری لنگ خشک و تمیزی که هنگام بیرون آمدن از صحن حمام و ورود به رخت کن بواخان آن را بر دوش افراد می انداخت تا خودشان را خشک کرده و خیس از صحن خارج نشوند.بعضی مواقع از لنگ به عنوان همان بخچه لباسی استفاده می شدکه در ابتدای ورود  لباس را در آن گذاشته و گره می زدند . البته به محض خارج شدن از صحن گرم حمام و جلوی رخت کن شیر آب سردی وجود داشت که حتما بایستی پس از خروج از صحن پاهایت را از زانو به پائین چند ثانیه ای زیر آب سرد بگیری و این برای معتدل شدن دمای بدن بود تا شخص سرما نخورد.پس از پوشیدن لباس معمولا پیرترها سر خود را نیز با کلاه و دستمال می پوشیدند و برای حساب کردن نزد بواخان می آمدند .بواخان خدا بیامرز برای کودکان پنج شش سال به پائین پولی نمی گرفت وپس از کلی تعارف و قابلی نداره و عافیت باشه که تحویل اشخاص میداد 15  تا 20 ریال را از بزرگترها دریافت می کرد. هیچ شخصی نمی توانست پول حمام شخصی دیگر را عهده دار شود و حساب کند و این عیب بود. می گفتند پول سلمانی ( آرایشگری) و حمامی را نباید شخص دیگری بپردازد و نمی دونم چرا؟

معمولا در حمام بجز این اواخر از مواد شیمیایی امروزی نظیر صابون و شامپو خبری نبود و مردم از گل سرشور و کُنار و سنگ پاشورو سفیداب  استفاده می کردند .حمام کردن معمولا بیش از 2 ساعت به طول می انجامید. حمام رفتن تنها یک کار نبود بلکه یک مراسم بود که از مراحل متعددی برخوردار بود .مثلا(کیسه کشیدن). هر حمام معمولا یک یا دو کیسه کش داشت.

کیسه کش ها نه تنها از نوک پا تا صورت انسان را با سفید آب و کیسه می سائیدند بلکه به تناسب سن و اندام ماساژهایی خاص را برای هر عضو بدن داشتند. گه گاه آنچنان با کف دست به پشت شانه فرد ضربه می زدند که صدای آن تا درب ورودی حمام شنیده می شد.

صدای کیسه کشها که معمولا در صحن پژواک خاصی داشت و می پیچید حال و هوای خاصی به حمام می داد .گاهی کوچکترها  برای ادای احترام تاسی پر ازآب  را بر دوش بزرگترها می ریختند و این بدین معنا بود که می خواهند پشت بزرگتر را کیسه بکشند سپس کیسه او را گرفته و با کیسه خودش او را کیسه می کشیدند. 

 افراد در حمام ساعت ها را به تعریف کردن و خوش و بش کردن با یکدیگر می پرداختند.خلاصه خدا بیامرزد بواخان را خیلی  دوست داشتم .افسوس که هیچ بواخانی دیگری از مادر متولد نمی شود.

 

روانش شاد.




نام:                       

پست الکترونیک: 
نظر شما:  

ناشناس
۱۳۹۵/۱۱/۲۸ ۷:۵۷

خیلی قشنگ وصف کردی انگاری داشتم فیلم میدیم افرین .....

پاسخ به این نظر